وقتی ناله های خورد شدنت نوای دل انگیز شد !!! برگ سبز کدام درخت بودی ؟؟؟ Bahar 
زیر پای عابران
چه فرقی میکند 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 16:56 توسط بهــــــــــــار
مـــــــــــــــن همــــــــــــــــون جزیـــــــــره بودم ، خاکــــــــــی و صمیمـــــــــــی و گـــــــــرم یــــــــــــــــه عزیـــــــــز دردونـــــــــه بودم پـــــــــیش چشــــــــــم خیــــــــــــس مـــــوج ها تـــــــــا کــــــــه یـــــــک روز تـــــــو رسیـــــــدی , تـــــــوی قلبـــــــــم پـــــا گذاشتـــــــــی زیـــــــــر رگبــــــــــــــار نگـــــــــــــاهت دلــــــــــــــــم انگــــــــــــــــار زیـــــــــــر و رو شد تــــــــــــــا نفـــــــــــــس کشیــــــــــــدی انـــــــــــگار، نفســــــــــــم بریـــــــــــــد تو سیـــــنه اومـــــــــــدی تـــــــــو ســــرنوشتــــــــــــم بـــــــــــی بهـــــــــــونه پـــــــــــــــا گذاشــــــــتی رفتــــــــی بــــــــــــا قایــــــــــــــــق عشـــــــــــقت ســـــــــــــوی روشـــــــــــنی فـــــــــــردا دیـــــــــــــــگه رو خـــــــــــــــاک وجــــــــــــــــودم نه گلـــــــــــــی هســـــــــت، نه درختی دل تنهــــــــــــــــا و غریـــــــــــــبم ، داره ایـــــــــــــــن گــوشـــــــــــــه میمـــــــــــــــــیره میــــــــــــرسه روزی کــــــــــــه دیـــــــــــــــــگه قعــــــــــــــــر دریــــــــا، میشه خونه ام
تقدیم به کسی که منو با یه دنیا خاطره تنها گذاشت و رفت کسی که عادت به نبودنش مثل فراموش کردنش غیر ممکنه




واسه عشق بازی موج ها، قامتم یه بستر مرگ 
یه نگین سبز خـــالص، روی انـــــگشتر دریا 
قصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشــتی 
برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شــــــد 
ابر و باد و دریا گفتن : حس عاشقی همینه 
امـــــا تا قایقی اومد ، از من و دلم گذشتی 
من و دل اما نشستیم چشم به راهت، لب دریا 
لحظه های بی تو بودن میگذره ، اما به سختی 
ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره 
اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم 






+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 8:54 توسط بهــــــــــــار |
سلام دوستای گلم از طرف شیرین جون به یه بازی دعوت شدم بازی از این قراره که باید اسم فیلم های مورد علاقه همین طور بازیگران و کارگردانان مورد علاقه ام رو بنویسم !!! البته من خیلی اهل فیلم دیدن نیستم ولی هر از گاهی اتفاقی نگاه میکنم از بین فیلمهای خارجی تنها فیلمی که هنوزم اگه ببینم از دیدنش سیر نمیشم فیلم تایتانیک و از بین فیلم های ایرانی که دیدم فیلم آتش بس خیلی برام جالب بود از بازیگرای خارجی آنجلینا جولی رو خیلی دوست دارم و از بازیگرای ایرانی مهناز افشار من چون خیلی فیلم نمی بینم با کارگردان ها زیاد آشنا نیستم بخصوص کارگردان های خارجی ولی از بین ایرانی ها لطیفی و کیمیایی و پوران درخشنده 

فیلم مورد علاقه ام : 

اسم بازیگر :

اسم کارگردان : 
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 10:36 توسط بهــــــــــــار |
سلام دوستای مهربونم ببخشید واسه آپ کسی رو خبر نکردم دلم گرفته بود چند خطی نوشتم واسه اینکه کمی سبک بشم
انگار تو یه دایره ی بسته گیرافتادم وهیچ کس نمیتونه حسمو بفهمه انگار زبون من با زبون بقیه ی آدما فرق داره ... گاهی وقتا حتی اجازه ندارم حسمو بگم واونقدر تنهام که ناخوداگاه از این همه تنهایی قلبم به درد میاد واشکام بی اختیار جاری میشن !!! اما بعد از مدتی ،وقتی با خودم خلوت میکنم و به روند زندگیم نگاه می کنم ولحظه های خوشی و ناخوشیم رو به یاد میارم میفهمم که:اون کسی که تو گذشته منواز ناخوشی ها رها کرد حالا هم هست اونی که سخت ترین تصمیم گیریها رو به روش خودش برام آسون میکرد حالا هم هست !!! اونی که بعداز سختیها ویاد گرفتن اون چیزایی که باید یاد میگرفتم لذت شادی رو به قلب و روحم چشوند حالا هم آماده است تا مهرش رو نثارم کنه !!! پس این همه اندوه واحساس تنهایی برای چیه ؟؟؟ وتازه میفهمم که غم و اندوهم به این خاطر بوده که خودم رو از اون جدا حس میکردم ... خدایا منو ببخش که گاهی وجودتو حس نمیکنم !!! منو ببخش !!! دلم میخواد چشامو ببندم واسه چند لحظه ام شده به هیچ چیزه عذاب آوری فکر نکنم و وقتی چشامو باز میکنم: همه چیز اونجوری بشه که من میخواستم !!! یعنی میشه خدا ؟؟؟؟؟ چـــــــــه دردی اســــــــت در میـــــــــان جمـــــــــــع بودن ، ولی در گوشـــــــه ای تنهـا نشستن بـــــــرای هر کســــــی شعـــــری سرودن ، ولـــــی لبـــــهای خـــــود هـــــمــــــواره بستــــــــن به نـــــزد عاشقــــــان چون سنــــگ خامــــــوش ، ولــــی در بطـــــن خود غوغـــــا نشــــستن به مـــــــــن هر دم نــــوای دل زنـــــد بانـــگ ، چه خـــــوش باشد از این غم خانـــه رستـــن 





برای دیگران چون کوه بودن ، ولی در چــــشم خود آرام شکــــستن
به رسم دوستی دستی فشـــــردن، ولی با هـــر سخن قلبی شکــــستن
به غـــربت دوستـــان بر خــــاک سپردن ، ولی بردل امید خانه بستن
چه دردی است در میان جمع بودن ، ولی در گوشه ای تنها نشستن


+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 10:0 توسط بهــــــــــــار |
سلام به دوستای گلم واسه این پست یه متن طنز در مـــــورد خواستــــگاری واستـــــون گـــذ اشتم خواهــــش میکنـــــم بخونیــــن بعد نظـــر بدین در ضمن ببخشید که عکسا زیاد به متن نمیخوره ازشون خوشم اومد گذاشتم به نظرم خوشملن و چاي داغ را روي خودش نريخت. 

يــــــك هفـــــته پـــــس از خـــــلقــــت آدم: 
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت 
پانصــــد ســـــال پــــس از خلـــــقــــت آدم:
بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا (يعني من موقع زنمه)
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره.
با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:
از خودت غار داري؟
دايناسور آخرين مدل داري؟ بلدي كروكديل شكار كني؟
خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟
بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده 
با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.
دو هـــزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني
با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.
براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .
اونجا از تو مي پرسند:جز خودت كه اومدي خواستگاري، چند تا خر ديگه داري؟
چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ 
آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه... 
و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد
ده ســـــــــــــــــــــال قـــبـــــــــــــــــــل:
و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.
در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد ...
چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.
در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.
هـــــــــــــــــــــــم اكنــــــــــــــــــــــــــون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.
البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد
ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند .
پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد...
و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد .
البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد .


+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 14:8 توسط بهــــــــــــار |
سلام دوستای همیشه مهربونم حالتون که خوبه انشاالله ؟؟؟ خدا رو شکر که خوبین !!! این آپی که الان می بینین رو یکی از دوستان گذاشت سر دستم اگه مجبورین توصیفاتی که در مورد خودم گفتم رو تحمل کنین مقصر ایشون هستن نه بنده اگه شد حتما آدرس وبشو میدم بهتون تا هر چی دلتون میخواد به ایشون بگین نه به اینجانب!!! به توصیف ایشون این یه بازیه، ولی من که تو این مورد بازی نمی بینم؟؟؟ به نظرم بیشتر یه جور حرف کشیدنه از زیر زبون بچه ها !!! ای سرشناس ناقلا !!! بهر حال موظف بودم که این آپ رو انجام بدم چند تا سواله که باید جوابشو بدم و بعدم چند نفر رو دعوت کنم!!!
۱- خودتو معرفی کن ؟؟؟ اسممو که همه میدونین : بهار ، ۲۲سالمه، البته کمتر از دو ماهه دیگه میشه ۲۳ سالم ساکن تهران هستم مهم نیست کجاش!!! و حسابداری خوندم !!! متاسفانه یا خوشبختانه ، نمیدونم کدومش بهتره ؟؟؟ خواهر و برادر هم ندارم !!! شماره شناسنامه رو هم بعدا در اسرع وقت میدم خدمتتون ، ممکنه لازمتون بشه !!! اما در مورد خلقیاتم : اینکه آدم فوق العاده احساساتی هستم نه اینکه خودم بگم، به گفته ی دیگران ولی خوب خودمم به این نکته پی بردم ! چون متاسفانه گاهی وقتا بدجوری چوبه احساساتی بودنم رو خوردم برخلاف اون خصوصیت قبلی آدم خیلی خیلی مغروری هم هستم!!! گاهی وقتا به خاطر همین غرور نمیتونم احساسات درونی ام رو به زبون بیارم ولی سعی میکنم تا بشه بهش غلبه کنم چون معتقدم احساسات خوبمون رو در مورد آدمایی که خیلی زیاد دوستشون داریم باید حتما به زبون آورد چون: ممکنه بعدا باعث ندامت و حسرت بشه !!! در ضمن گاهی وقتا هم خیلی زود رنج میشم ممکنه کوچکترین چیزی ناراحتم بکنه !!! و مدتها فکرم رو مشغول کنه و مثل خوره بیفته به جونم خیلی پر حرف نیستم بخصوص مواقعی که زیاد سرحال نباشم اصلا حرف نمیزنم چون میدونم که اگه حرف هم بزنم باعث پشیمونی میشه!!! به خاطر همین سعی میکنم تو اون مواقع سکوت کنم یا کمتر حرف بزنم ولی مواقعی که سر حال باشم بسته به خصوصیات طرف مقابلم که خوش صحبت باشه و من از حرف زدن باهاش لذت ببرم یا نه ؟؟؟ منم حتما سخنان درر بار و گهر بارم رو از سینه خارج خواهم کرد !!! معمولا آدم شوخ طبعی هستم البته تا جایی که از حد ادب و نزاکت خارج نشه البته بازم بستگی به طرف مقابلم داره که چه تیپ آدمی باشه!!! تنهایی رو دوست دارم چون از بچگی بهش عادت کردم و گاهی وقتا حاضر نیستم با هیچ چیزی عوضش کنم
فکر میکنم تا همین جا کافی باشه چون زیادترش باعث سردردتون میشه منم هیچ دلم نمیخواد دوستای خوبم رو اذیت کنم !!! ۲- فصل مورد علاقه ؟؟؟ من تو فصل های سال فصل بهار و پاییز رو خیلی دوست دارم نه به خاطر اینکه هم اسمه خودمه !!! به نظر من بهار زیباترین فصل ساله چون فصل شکوفایی و نوزایی طبیعت و حتی زندگی ما آدماست به خاطر زیبایی هایی که داره خیلی دوستش دارم و همین طور فصل پاییز رو بازم به این دلیل که زیبایی هاش قابل وصف نیست البته بقیه فصل های سال هم قشنگی خاص خودشون رو دارن ولی من عاشق این دو فصلم!!! ۳- رنگ مورد علاقه ؟؟؟ من همه رنگها رو دوست دارم ولی از بینشون : رنگ سفید و قرمز و مشکی رو خیلی خیلی زیاد دوست دارم ولی خوب با بقیه رنگها هم مشکل ندارم !!! ۴- غذای مورد علاقه ؟؟؟ غذای مورد علاقه ی من قرمه سبزی و پیتزاست چون از غذاهایی که حاوی مرغ و گوشت و ماهی باشه شدیدا متنفرم البته اون غذاهایی هم که گفتم دوست دارم رو اگه فاقد این موارد باشه میل میکنم در غیر این صورت اگه از گرسنگی هم رو به موت باشم به هیچکدوم لب نمیزنم بیشتر میشه گفت گیاه خوارم !!! ۵- موسیقی مورد علاقه ؟؟؟ معمولا موسیقی پاپ رو دوست دارم البته نه از هر نوعش ولی خوب از بین خواننده های جدید صدای رضا صادقی و احسان خواجه امیری و شادمهر و البته اهنگای سیاوش قمیشی رو خیلی دوست دارم ۶- بدترین ضد حالی که خوردم ؟؟؟ یکی از دوستام که خیلی ام ادعای دوستی و رفاقت میکرد بدون اینکه به من بگه یا ازم خداحافظی کنه رفت خارج از کشور واقعا از اون روز معنی دوستی رو کاملا حس کردم !!! ۷- ناشیانه ترین کاری که کردم ؟؟؟ سعی میکنم تو هیچ کاری بدون فکر جلو نرم ولی خوب گاهی پیش میاد که بعضی ها رو دستت بلند میشن حتی اگه خیلی سنجیده کاری رو انجام بدی فکر میکنم اعتماد بیش از حد به یکی از همکارام که البته خیلی زود متوجه شدم و خدا رو شکر سعی کردم بدون مشکل همه چیز رو حل کنم !!! توضیح بیشترش امکان نداره ولی معلومه دارین فکرای بد میکنین !!! نه بابا چیزه بدی نبود مطمئن باشین !!! ۸- بهترین خاطره ای که دارم ؟؟؟ آشنایی با یه دوست خیلی خوب که با وجودش احساس میکنم تنهایی هام داره خیلی خیلی کمرنگ میشه به وجودش افتخار میکنم و از همین جا بهش میگم که خیلی دوستش دارم ۹- بدترین خاطره ای که داشتم ؟؟؟ فوت کسی که خیلی خیلی دوستش داشتم و قرار بود بشه جزوی از زندگیم توی یه حادثه ی تصادف رانندگی و به فاصله ی خیلی کمی از اون فوت پدر بزرگم که خیلی دوستش داشتم و با رفتنش واقعا معنی تنهایی رو حس کردم ۱۰- کسی که خیلی دوست دارم ملاقاتش کنم کیه ؟؟؟ خیلی دلم میخواد واسه یه بارم شده حتی واسه چند لحظه ی کوتاه کسایی رو که خیلی دوستشون داشتم و از دستشون دادم رو ببینم و البته بعد از اون خیلی دلم میخواد همون دوست مهربونی رو که گفتم ببینم چون از هم دوریم !!! ولی گویا نمیشه !!! ۱۱- برای کی دعا میکنم ؟؟؟ من واسه ی همه دعا میکنم بخصوص دوستای گلی که همیشه به من محبت دارن پس گمان نمیکنم لازم باشه اسم ببرم چون تعدادشون خیلی زیاده 








